دومین افطاری فارغ التحصیلی !
سلام ... چند روز پیش مرجان گفت قرپجی ؟ این چه وضعه وبلاگه ؟ چرا آپ نمی کنی ؟ و .... ![]()
اینجا سوت و کور شده ... دلیلش مشخصه ... از هم دور شدیم و خاطرات مشترکمون کم شده ... وقتی خاطره نباشه ... چیز زیادی برای نوشتن وجود نداره ...![]()
پنج شنبه اما افطاری فارغ التحصیلان بهونه ای شد برای دوباره مشترک شدن خاطره ها . و ما برای دومین بار به عنوان فارغ التحصیل رفتیم مدرسه ...
کافیه چند پست به عقب بر گردین تا گزارش افطاری سال قبل رو بخونین ! چقدر زمان زود می گذره نه ؟ من که از خوندن دوباره اون گزارش حس جالبی بهم دست داد ... مخصوصا وقتی با امسال مقایسه اش می کردم ...
اولین نکته ی جالب که به نظرم اومد این بود که آمار عروسا انقدر رفته بالا که دیگه کسی از دیدن یکی از اونا ده دقیقه نمی رفت شک ... همه دست می زدن و تبریک می گفتن و عکس نگاه می کردن و ... ولی کسی شکه نمی شد . ازدواج حالا خیلی امر طبیعی به نظر می رسه ... دوستان دیگه داشتن راجع به این که "سال دیگه باید با بچه هاتون بیاین" فکر می کردن !![]()
امسال لازم نبود از دیدن بقیه فارغ التحصیلا تعجب کنی و بگی : اینا واقعا فارغ التحصیل فرهنگن ؟؟؟
به نظرم خودمون جزو اون آدمای تعجب آور شده بودیم ...
و به مرحله ای رسیده بودیم که از اعجاز میک آپ و رنگ و ... استفاده کنیم .![]()
امسال ما منتظر جوابا نبودیم . راجع به رشته ها و دانشگاه ها سوال نمی پرسیدیم . امسال استرس رو تو نو فارغ التحصیلان می دیدیم . و به سوالای اونا جواب می دادیم . تازه به خانم زمانی می گفتیم واسه انتخاب رشته بفرستینشون پیش ما ! ( یعنی انقدر بزرگ شدیم ! )![]()
امسال دیگه خانم دکتر بغض نکرد ! امسال دیگه خانم مدرسی پیش ما نبود و .... کلی "امسال دیگه" های دیگه ...
چیزی که مثل همیشه بود و فرقی نکرده بود این بود که بچه ها همچنان مدرسه رو گذاشته بودن رو سرشون .
فکر کنم مدت ها بود که مدرسه انقدر پر از سر و صدا نشده بود . مثل همیشه دست و جیغ و رِنگ و " ابروهاتو نخ نکن .. " ![]()
من یکی مطمثن شدم که ما آدم نمی شیم . حتی اگه ازدواج کنیم . حتی اگه بچه دار بشیم . حتی اگه نوه دار بشیم و ... احتمالا باید بمیریم تا خود خدا بلکه بتونه ما رو آدم کنه ![]()
![]()
![]()
پ.ن : تعداد دماغ عملی ها هم مثل تعداد عروسا از دستم در رفته !![]()
پ.ن : امسال دیگه من پول جمع نمی کردم و کلاسای آقای کریمی هم داره پیش می ره .
پ.ن : اگه چیزی از قلم افتاده شما بگین !
قرپجی
